أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
57
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
بخت نامساعد آن مقدار يارى كرد كه به ضرب دست [ 71 ] غازيان اعلام مخالف را سه نوبت از پاى درآورد و در اين اثناء سليمان با سلطان حيدر نشان روبهرو گشته آغاز جلادت نمود . سلطان صفدر به اشارت نيزهء اژدها پيكر او را از پشت تكاور درانداخت و در زمين مذلّت با خاك تيره برابر فرمود و مقتضاى كرم جبلىّ آن سرافراز عرصهء ملكى و ملّى اقتضاى آن كرد كه از قتل او درگذشته به سر نيزهء انتقام قلم عفو در جرايم و آثام آن ناتمام كشيد و مانع غازيان گشته نگذاشت كه او را به قتل رسانند تا بارى ديگر بر مركب تازىاثر سواره گرديد . ملازمان « 1 » در فغان آمده عرضه داشتند كه مدّتى است كه روزگار چنين كارى نكرده است و بدينگونه صيد اقبالى در كمند آرزو نياورده سبب چه بود كه مكارم سلطانى به عفو گناهش فرمود آن حضرت بر زبان كرامت بيان آورد كه در اين معركه اجل او نرسيده است و آفتاب دولت من به سر حدّ افول « 2 » و غروب كشيده بىشبهه مرا مىبايد رفت و او را مىبايد زيست . تقدير ازل و قسمت روز اوّل را تدبير و چاره چيست ؟ اين گفت و باز به محاربه مشغول شد . ناگاه روزگار بوقلمون از كمان كمون و كمينگاه « فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ » « 3 » تيرى جانگزاى بر مقتل آن سلطان خجسته رأى رسانيد و آفتاب دولت غازيان را كه از ذروهء سربلندى مىتافت به يك بار سرنگون گردانيد « 4 » . « سرّ الأفلاك قسىّ و الحوادث سهام و الاجسام اهداق » « 5 » بر عالميان ظاهر گشت و كمان خم شده افلاك به خونريز غازيان به ستيز [ 72 ] ايستاده ناوك حادثهاش از سينهء سكينهء ايشان درگذشت . قال امير المؤمنين - عليه الصّلوة و السلام - الشعر هل يدفع الدّرع الحصين منيّة * يوما اذا حضرت لوقت ممات انّى لا علم انّ كلّ مجمّع * يوما يّؤل لفرقة و شتات « 6 »
--> ( 1 ) . و : غازيان . ( 2 ) . و : اقول . ( 3 ) . نحل ( 16 ) آيهء 61 . « و چون اجلشان فرارسد ، يك ساعت پس و پيش نشوند » . ( 4 ) . احسن التواريخ ، ص 618 « مخفى نماند كه تيرى كه بر وى خورد نه از جانب مخالفان گشاد يافته بلكه از لشكر سلطان حيدر بود كه بر سبيل خطا واقع شده بود » . ( 5 ) . ترجمه : راز ستارگان سنگدل و بيرحم است و حوادث تيرها و تنها هدف . ( 6 ) . ديوان حضرت على ، ص 28 . ترجمه : « آيا زره محكم دفع مرگ را مىنمايد ، در وقتى كه ساعت مرگ در رسيد و من يقين دارم كه هر جمعيّتى روزى به تفرقه و پراكندگى دچار مىگردد » .